به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت سالروز حضرت معصومه علیها السلام، گزیدهای از اشعار سوزناک در رثای آن حضرت تقدیم حضور شما فرهیختگان میگردد.
روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
سالها منتظر روی برادر بودم
روی قبرم بنویسید جدایی سخت است
این همه راه بیایم، تو نیایی سخت است
یوسفم رفته و از آمدنش بیخبرم
سالها میشود از پیرهنش بیخبرم
روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
با تن خسته و با قد خمیده رفتم
بنویسید همه دور و برم ریختهاند
چقدر دستهگل روی سرم ریختهاند
چقدر مردم این شهر ولایی خوبند
که سرم را نشکستند، خدایی خوبند
بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد
به خداوند قسم، بال و پرم سنگ نخورد
چادرم دور و برم بود و به پایی نگرفت
معجرم روی سرم بود و به جایی نگرفت
من کجا شام، کجا زینب بییار کجا؟
من کجا بام، کجا کوچه و بازار کجا؟
بنویسید که عشاق همه مال هماند
هر کجا نیز که باشند، به دنبال هماند
گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید
من نبودم، به سوی مرقد جانان رفتید
روی قبرش بنویسید برادر بوده
سالها منتظر دیدن خواهر بوده
روی قبرش بنویسید که عطشان نشده
بدنش پیش نگاه همه عریان نشده
بنویسید کفن بود، خدایا شکرت
هرچه هم بود، بدن بود، خدایا شکرت
یار هم آنقدری داشت که غارت نشود
در کنارش پسری داشت که غارت نشود
او کجا نیزه، کجا گودی گودال کجا؟
او کجا نعل، کجا پیکر پامال کجا؟
بنویسید سری بر سر نی جا میکرد
خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد
علیاکبر لطیفیان

دوباره آمدهام تا به من بها بدهی
مرا مریض کنی و مرا شفا بدهی
گره به کار من افتاده، ای کلید بهشت
خدا کند که به من فرصت دعا بدهی
من از زیارت قبلی خرابتر شدهام
خدا کند به من بیپناه جا بدهی
من از زبان رضا با تو درد دل دارم
مگر که پاسخ «اشفعی لنا» بدهی
تو آمدی و مقام رضا مشخص شد
تو خواستی که کلیدی به دست ما بدهی
دلم برای محرم چه زود تنگ شده
مگر که باز تو امضای کربلا بدهی
هزار عید فدای دو روز ماتم تو
اگر اشاره کنی، رخصت عزا بدهی...
تمام سال برای تو روضه میگیریم
هزار مرتبه هم در عزات میمیریم
مجید تال

تا کی به تو از دور سلامی برسانم
از تو خبری نیست برادر، نگرانم
جان بیتو به لب آمده، ای پارهٔ جانم
دلگیرم از این شهر و روا نیست بمانم
یک روز به یعقوب اگر جامه رسیده
حالا به من از سوی رضا نامه رسیده
ای کاش که از تو خبری داشته باشم
در آتش عشق تو پری داشته باشم
باید به خراسان سفری داشته باشم
در راه به قم هم نظری داشته باشم
با خاطر آسوده بمان، چشم به راهم
یک قافله محرم به خدا هست سپاهم!
این جادهها چشم به راه قدم ماست
اینکه نرسد قافله تا طوس، غم ماست
انگار که این خاک عراق عجم ماست
حالا که به قول پدرم، قم حرم ماست
حاشا که فراموش کنم دلبر خود را
باید که بسازم حرم مادر خود را
باید نرسیدن به رضا را بپذیرم
حالا به شهادت برسم یا که بمیرم
وقتی که پریشانم و بیمار و اسیرم
خوب است که در حجرهٔ خود روضه بگیرم
با یاد غم فاطمه هقهق بنویسم
بر حاشیهٔ برگ شقایق بنویسم:
با گریهٔ من هیچکسی کار ندارد
قم کار به مهمان عزادار ندارد
در کوچه دری هست که مسمار ندارد
معصومهٔ تو دست به دیوار ندارد
نامحرم اگر هست، در این کوچه غمی نیست
اینجا زدن فاطمهها حرف کمی نیست
بین نظر آن همه با این همه فرق است
بین همه در پشت در و همهمه فرق است
بین اثر هلهله با زمزمه فرق است
مابین غم فاطمه با فاطمه فرق است
از مردم نامرد در اینجا اثری نیست
در شهر قم از ضربه سیلی خبری نیست
مجید تال

و به همراه همان ابر که باران آورد
مهربانی خدا در زد و مهمان آورد
باد یک نامهٔ بیواژه به کنعان آورد
بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد
به سر شعر هوای غزلی زیبا زد
دختر حضرت موسی به دل دریا زد
چادرش دست نوازش به سر دشت کشید
دشت هم از نفس چادر او گل میچید
چه بگویم که بیابان به بیابان چه کشید
من به وصف سفرش هیچ به ذهنم نرسید
باور این سفر از درک من و ما دور است
شاعرانه غزلی راهی «بیتالنور» است
آمد اینگونه، ولی هرچه که آمد نرسید
عشق همواره به مقصود، به مقصد نرسید
که اویس قرنی هم به محمد نرسید
عاقبت حضرت معصومه به مشهد نرسید
ماند تا آینهٔ مادر دنیا باشد
حرم او حرم حضرت زهرا باشد
صبح شب میشد و شب نیز سحر، هفده روز
چشم او چشمهای از خون جگر، هفده روز
بین سجاده، ولی چشم به در، هفده روز
چشم در راه برادر شد اگر، هفده روز
روز و شب پلک ترش روضه مرتب میخواند
شک ندارم که فقط روضهٔ زینب میخواند
سید حمیدرضا برقعی

هر جا که خواهریست، برادر همیشه هست
دنبال هر برادر، خواهر همیشه هست
این جذبههای عشق تمامی نداشته
دلدادگی میان دو دلبر همیشه هست
تا مرو از مدینه، مسیر محبت است
این جادههای نور معطر همیشه هست
معصومه زینب است و رضا جز حسین نیست
ترکیبهای عشق برابر همیشه هست
با بودن شفیعه، قیامت به کام ماست
گرچه هراس عرصهٔ محشر همیشه هست
پیداست در حریم تو اجلال فاطمه
جاری به صحنهای تو کوثر همیشه هست
باید که تو مراقبت از پهلویت کنی
دیوارهای کوچه و آن در همیشه هست
در ذهن پرنیانی اولاد فاطمه
آن خاطرات زخمی مادر همیشه هست
از وقتی آمدی تو به قم با قبیلهات
اطراف تو ولایی و یاور همیشه هست
تا که نسیم هست، بوی زلف میرسد
بالاتر از سر همه یک سر همیشه هست
بازار داشت قم، تو که آنجا نرفتهای
در روضهات اشاره به معجر همیشه هست
رضا رسولزاده

نشستهام بنویسم حَرَم، حَرَم، بانو
چه خوب شد که دوباره کبوترم، بانو
نشستهام بنویسم مرا به قُم ببری
دو هفتهای شده اصلاً نمیپرم، بانو
نشستهام بنویسم مرا رها نکنی
که بیتو راه به جایی نمیبرم، بانو
مسیح نیز مریضی مرا علاج نکرد
ولی به لطف تو امروز بهترم، بانو
امامزادهٔ موسی بن جعفری، خانم
غلامزادهٔ موسی بن جعفرم، بانو
سلام بانوی خیرات، بانوی برکات
هزار بار بر این خیرِ مقدمت صلوات
به شرط آنکه فدایت شوند، سر دادند
به شرط آنکه برایت شوند، پَر دادند
شفیعهٔ همه، مدیون چادرت هستیم
به لطف توست به ما سایهای، اگر دادند
تمام حاجت خود را نوشتم و بعداً
حساب کردم و دیدم که بیشتر دادند
قدم گذاشتی و یک نفس زدی و سپس
به علم حوزهٔ علمیهها اثر دادند
چهار امام کمال تو را بیان کردند
چهار امام جلال تو را خبر دادند
چهار امام نوشتند احترام تو را
شکوه نام تو را، جلوهٔ مقام تو را
بلند عرش خدا همردیف شانهٔ تو
بهشت باغچهای در حیاط خانهٔ تو
قدم به سمت مدینه زدم، نفهمیدم
چطور شد که رسیدم به آستانهٔ تو
من و تو هر دو به دنبال یک هدف هستیم
تویی روانهٔ مشهد، منم روانهٔ تو
حریمت آینه، ایوانت آینه، آری
چقدر آینه در آینه است خانهٔ تو
شبیه فاطمه، همسایه آبرویش را
گرفت شب به شب از گریهٔ شبانهٔ تو
بخوان نماز شبت را که استفاده کنیم
و پخش کن رطبت را که استفاده کنیم
کریمه! سفرهٔ نان را به دست تو دادند
همیشه روزیمان را به دست تو دادند
چگونه دلنگران قیامتم باشم
دل منِ نگران را به دست تو دادند
کلید قفل حرم را به دست ما دادند
کلید قفل جنان را به دست تو دادند
قلمروی تو خلاصه نمیشود در قم
همهٔ زمین و زمان را به دست تو دادند
نجات مردم قم دست میرزای قمی است
نجات هر دو جهان را به دست تو دادند
نگاه ما همه بر آفتاب محشر توست
دخیل ما همه بر رشتهٔ معجر توست
نکرده است کسی غیر حق تماشایت
ز بس که خالق تو آفریده بالایت
تو ازدواج نکردی به خاطر اینکه
نبود هیچ کسی همطراز و همتایت
کنار جلوهٔ تو میشود خدا را دید
تو کوه طوری و بابای توست موسایت
تمام مردم دنیا به پات میمیرند
فقط همینکه بگوید: فدات بابایت
تویی که این همه باشد عطای امروزت
خودت بگو که چقدر است عطای فردایت
یگانه دختر موسی، بگیر دست مرا
شفیع جنت کبری، بگیر دست مرا
تو آن همیشه کرم، من همیشه نوکر تو
مرا بزرگ نوشته است ذرهپرور تو
کنیز بود اگر مادرت، کنیز تو بود
هزار حضرت مریم کنیز مادر تو
تو آنقدر عظمت داشتی که از مادر
فقط امام رضا میشود برادر تو
و از میان پسرهای موسی جعفر
فقط امام رضا بود سایهسر تو
خدا کند که نگیرد به چوبِ ناقه سرت
خدا کند که نگیرد به سنگ معجر تو
خدا کند که اینجا پَرَت به در نخورد
شبیه مادر زینب، سرت به در نخورد
علیاکبر لطیفیان

ما گدایان قم و شهر خراسان هستیم
عاشق و دربهدر و بیسر و سامان هستیم
خاک زیر قدم ذریهٔ زهراییم
نسل در نسل همه نایب سلمان هستیم
نوکر حلقهبهگوشیم، همه میدانند
خاکبوسان درِ بیت کریمان هستیم
سائل طایفهٔ حضرت کاظم شدهایم
فاطمه کرده نظر، شیعهٔ ایران هستیم
عاقبت، عاقبت ما بشود ختم به خیر
حاجیان حرم خواهر سلطان هستیم
کفتر مشهد و قم شد دل آوارهٔ ما
زینب ضامن آهوست، همهکارهٔ ما
ما گدایان تو هستیم، سعادت داریم
از کرامات تو، بانوست که قیمت داریم
کرمت کاسهٔ ما را نگذارد خالی
بده در راه خدا باز، که حاجت داریم
ما گنهکار، گنهکار، گنهکار، اما
روز محشر ز تو امید شفاعت داریم
بین این طایفهٔ آینهها بعد حسین
جور دیگر به رضای تو ارادت داریم
هر که دارد به جهان عادتی و اخلاقی
ما به بوسیدن درگاه تو عادت داریم
دل وابسته به تو خانهٔ امید شود
هر که شد خادم تو، مرجع تقلید شود
آمدی، شد همه قم یاور تو، شکر خدا
خاکی و پاره نشد معجر تو، شکر خدا
آمد اشک تو ز دوری برادر، اما
کس نخندید به چشم تر تو، شکر خدا
مردم قم همه خوبند، نریزند ز بام
آتش و سنگ به روی سر تو، شکر خدا
به سری نیست در این شهر ولایی فکرِ
غارت زیور و انگشتر تو، شکر خدا
آمدی و کسی از مرد و زن شهر نداشت
قصد توهین به تو و دلبر تو، شکر خدا
غصهٔ زینب کبری و چهل روز عذاب
بین این شهر نیامد سر تو، شکر خدا
زینب و کوفه و اشرار، امان از این غم
زینب و تشت و سر یار، امان از این غم
محمدحسین رحیمیان

باز هم میشوم کبوترتان
دور این گنبد منوّرتان
من نمکگیر سفرهات شدهام
دست خالی نرفتم از درتان
مادر من کنیزتان بوده
پدرم نیز بوده نوکرتان
جای کربوبلا و طوس و نجف
شدهام خاکبوس محضرتان
ما عجمها چقدر خوشبختیم
شده ایران مسیر آخرتان
اشکهایم دخیل میبندند
به ضریح فرشتهپرورتان
از ضریح تو یاس میریزد
مثل چادر نماز مادرتان
خسته از راه دور آمدهای
خستهای از فراق دلبرتان
چقدر از مدینه دور شدی
پای دلتنگی برادرتان
مثل مادر خمیدهای، اما
نگرفته به میخ در، پرتان
محملت پرده داشت؛ شکر خدا
سایهبان داشتی روی سرتان
گرچه شد حمله بر عشیرهٔ تو
شکر؛ غارت نگشته زیورتان
در میان هجوم درد نخورد
دست نامحرمی به معجرتان
شد خزان، گرچه نوبهار شما
کم نشد لحظهای وقار شما
غصهٔ از همه بریدن تو
غمِ روی رضا ندیدن تو
گرچه آواره گشتهای، خانم
گرچه غم دارم از خمیدن تو
ناقهات بین ازدحام نرفت
بیخطر بود این پریدن تو
زیر پا چادر تو گیر نکرد
لحظهٔ تلخ پر کشیدن تو
بیبرادر میان کوچه ندید
پشت مرکب کسی دویدن تو
ثبت شد بر جریدهٔ تاریخ
قصههای به قم رسیدن تو
آمدی، شهر قم گلستان شد
پیش پایت زمین گلافشان شد
شهر قم بر تو احترام گذاشت
پیش رویت فقط سلام گذاشت
پیر قوم و بزرگ مردم قم
سر به پای تو چون غلام گذاشت
با گلافشانی قدومت قم
لعن و نفرین برای شام گذاشت
بهر تو قم گذاشت سنگ تمام
کی دگر سنگ روی بام گذاشت؟
کِی به قم دختر ولیّ خدا
پای در مجلس عوام گذاشت؟
قم کجا رأس یک برادر را
پیش خواهر میان جام گذاشت؟
بهترین جای قم سرایت بود
کِی میان خرابه جایت بود؟
غم طفلی عزیز یادت هست؟
روضهٔ پرگریز یادت هست؟
دختری با سر پدر میگفت
آن همه چشم هیز یادت هست؟
بر سر غارت خیام حرم
بین دشمن ستیز یادت هست؟
وسط شعلهها مرا دیدی؟
پابرهنه گریز یادت هست؟
ماجرای شراب یادم هست
ماجرای کنیز یادت هست؟
بدنم درد میکند، بابا
دهنم درد میکند، بابا
محمدجواد پرچمی











نظر شما